![]() |
|
|
|
|||||
|
... همراه با کبوتران حرم خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين اخترند.کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداي بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده بر خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند... امام رضا عليه السلام سجده کردن بر معبود را نزديک ترين حالت بنده مي داند و می فرمايند: �نزديک ترين حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و اين همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزديک شو. � هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود. بيشتر دوران امامت امام رضا (ع) در زمان خلافت مامون بود. مامون كه يكي از مكارترين و زيرك ترين خلفاي عباسي به شمار مي آمد. پس از قتل برادرش امين و به دست گرفتن قدرت، مرو را مركز حكومت خود قرار داد و با بهره گيري از هوش وزير خود فضل بن سهل پايه هاي حكومت خود را مستحكم كرد. انـگيزه هاى سياسى مانند: جذب ايرانيان، سركوب نهضتها و قيامهاى علويان، مشروع جـلـوه دادن حـكومت خود، مامون را وادار كرد به امام پيشنهاد ولايت عهدي دهد ولي از اين روى، امام رضـا (ع) از پـذيرش پيشنهاد مامون سر باز مى زد. به هر حال امام رضا (ع) درنهايت، ولايت عهدي را با قيد شرايطي پذيرفت. پس از مراسم بيعت اجبارى، در حضور مردم و ديگران فرمود: لـنـا عـليكم حق برسول الله و لكم علينا به حق فاذا انتم اديتم الينا ذلك وجب علينا الحق لكم. مـا اهـل بيت، به واسطه رسول خدا (ص) بر شما مردم حقى داريم، شما نيز بر ما حقى داريـد وقتى كه شما حق ما را به ما داديد، بر ما لازم است كه حقوق شما را رعايت كنيم. (بحارالانوار جلد 146) اگرچه اين پيشنهاد رنگ تهديد و اجبار نيز گرفته بود. مسئله ولايت عهدي با تلاش هاي امام براي افشاگري همراه بود و شرط اصلي دخالت نكردن در عزل و نصب ها كه همان شريك نبودن در حكومت جائر زمان براي حضرت محسوب مي شد، نيز به همين منظور بود و امام بدين ترتيب توطئه هاي مأمون را يكي پس از ديگري خنثي مي كرد و كار بدانجا رسيد كه عرصه بر مأمون تنگ شد و امام رضا (ع) را بزرگترين خطر جدي براي بقاي حكومت خود مي دانست و وقتي دريافت عوام فريبي هاي او در اعلام وليعهدي امام رضا (ع) نيز كارگشا نيست، چاره اي جز به شهادت رساندن امام(ع) براي خود نديد. سرانجام خورشيد فروزان وجود امام (ع) در روز ۲۹ صفر سال ۲۰۳ ق. غروبي سرخ را به مشرق ايمان نشست و بار ديگر سياست مزورانه عباسي تن به شكست داد.
|
برای کسی که تصمیم دارد فیلمنامه بنویسد !
سینما
برای كسی كه تصمیم دارد فیلمنامه بنویسد ، ضروری است كه بداند فیلمنامه به تنهایی اثر هنری به حساب نمی آید و هدف از نگارشش رسیدن به فیلمی است كه بر اساس آن ساخته خواهد شد . به خاطر همین خصوصیت فیلمنامه ، نویسنده آن باید درك درستی از هنر سینما داشته باشد تا فیلمنامه اش بتواند قابلیت ساخت پیدا كند و گذشته از این بروز خلاقیت دیگر عوامل سازنده فیلم (كارگردان ، فیلمبردار و ...) را ممكن سازد.
سینما چیست ؟ شاید این سوال را بارها و بارها از خود پرسیده باشید یا در حرف ها و فیلم های مختلف شنیده باشید . به راستی سینما چیست ؟
قدری درنگ كنید و برای یافتن جواب های كامل تر، همه جواب ها یتان را بنویسید و چند بار مرورشان كنید.
درك درست سینما باعث خواهد شد تا زبان سینما را بهتر بشناسید و آن وقت می توانید راحت تر در حیطه سینما قدم بزنید.
مسلما جواب سوال " سینما چیست؟ " با توجه به انتظاری كه هر یك از ما از این هنر داریم متفاوت خواهد بود .
اما بی گمان همه ما در یك تعریف اشتراك نظر داریم : «سینما هنری است كه خالقش با استفاده از تصویر متحرك و بهره از صدا ، اطلاعات سازنده اثر خود را به مخاطبین منتقل می نماید.» این اطلاعات اگر در قالب داستانی به بیننده منتقل شود فیلم آن فیلم داستانی خواهد بود و اگر بیننده بدون وجود داستانی ، روایت خلاقانه ای از واقعیت را شاهد باشد آن فیلم مستند خواهد بود.
از آن جایی كه مقوله سینمای مستند خود بحث گسترده ای را طلب می كند و قصد ما نیز آشنایی با نگارش فیلمنامه داستانی است ، بحث درباره این نوع خاص از سینما را رها می كنیم و تنها به سینمای داستانگو می پردازیم.
اكنون لازم است تعریف جامع و كاملی از فیلم داستانی به دست بیاوریم . با تكیه بر نقاط مشترك تعاریف فیلم داستانی، این نوع از سینما را چنین معنا خواهیم كرد:
فیلم داستانی اثری است كه خالقش در آن داستانی را با استفاده از تصویر متحرك و صدا را روایت می كند.
طبق این تعریف ، داستان ، تصویر متحرك و صدا سه عنصر اصلی ساخت یك فیلم داستانی به حساب می آیند.
نا گفته پیداست كه از این سه عنصر تنها تصویر متحرك مختص فیلم است و داستان و صدا در برخی از دیگر هنرها نیز به كار می رود. اما آیا داستان فیلم همان ویژگی هایی را دارد كه داستان در ادبیات داستانی و نمایشنامه نویسی دارد؟ برای پی بردن به این نكته بد نیست یك فیلم داستانی را در ذهنتان مرور كنید. (یا به تماشای آن بنشینید) .
بعد از این كار با توجه به شناختتان از داستان ، به دنبال عناصری باشید كه در داستانهایی كه تا كنون خوانده اید نیز وجود دارد. عناصری همچون شخصیت ، گفتگو ، ماجرا و ... با پیگیری این مقوله درمی یابید كه اولین و اساسی ترین تفاوت بیان داستان در ادبیات داستانی و فیلم در نحوه به كارگیری این عناصر است.
داستان در فیلم كاملا بی واسطه و به شكلی مادی روایت می شود ، حال آن كه داستان در ادبیات داستانی به شكلی غیر مستقیم و با تكیه بر معنای كلمات و ذهن خواننده روایت می شود . نكته مهم در این میان حضور تصویر متحرك در سینماست.
برای آن كه درك بیش تری ار عامل تصویر متحرك داشته باشید ، این بحث را به شكل كامل تری دنبال می كنیم.
می دانیم كه چشم آدمیزاد با نگاه به هر چیزی ، طی زمانی معادل 1/10 ثانیه آن را در خود ضبط می كند ، حال اگر به چند تصویر پیوسته كه تفاوت اندكی با هم دارند در زمان كمتر از 1/10ثانیه نگاه كنیم این تصاویر را متحرك خواهیم دید. سینما با تكیه بر این خصوصیت چشم شكل گرفته است و آنچه ما به هنگام تماشای فیلم می بینیم حركت واقعی نیست بلكه تصور حركت است .
در واقع فیلمسازان به هنگام فیلمبرداری وقایع را به عكس های مختلف تجزیه می كنند و به هنگاه نمایش آنها دستگاه نمایش فیلم مجددا تركیبشان می كند و تصویر متحرك را به وجود می آورد .
در حال حاضر به هنگام فیلمبرداری در حالت طبیعی دوربین فیلمبرداری در هر ثانیه 24 عكس (فریم) از واقعه می گیرد كه در زمان نمایش نیز دستگاه نمایش فیلم همین تعداد را پشت سر هم به بیننده نشان می دهد .
با این توضیحات مشخص می شود كه در سینما تصویر متحرك بیان كننده داستان است. پس ناگزیریم وقت اندیشیدن به فیلم و سینما این نكته را در نظر بگیریم ، به همین دلیل هر فیلمنامه نویسی ناگزیر است از اتفاقاتی كاملا مادی بگوید ؛ اتفاقاتی كه از قابلیت اجرای جلوی دوربین برخوردارند .
برای آنكه منظور از كلمه مادی و توصیفات و اتفاقات مادی را بهتر درك كنید . تصور كنید شخصی دچار دل درد شده است ، آیا با نگاه به او متوجه دل دردش خواهید شد؟ حتی چهره درهم او نیز نمی تواند حكایت گر دل دردش باشد.
حالا اگر كسی سرش شكسته باشد چه ؟ مسلمأ خونی كه از سر او می رود، وضعیتش را برای بیننده مشخص می كند. دل درد حكم یك اتفاق غیر مادی را دارد كه برای دركش باید كاری انجام شود؛ اما شكستن سر یك اتفاق مادی است.
برگردیم به ادبیات و سینما . حتمأ در داستان های مختلفی كه خوانده اید با توصیفات و اتفاقاتی روبرو شده اید كه فهم آن زمانی امكان پذیر است كه ذهن خواننده در آن مشاركت نماید .
برای درك بهتر این نكته قسمتی كوتاه از داستان بلند مدیر مدرسه نوشته مرحوم جلال آل احمد را مرور می كنیم .
در این داستان بخش هایی وجود دارد كه تنها زمانی معنا پیدا می كند كه خواننده ای آن را بخواند و در ذهنش آن را تجسم بخشد .
این قسمت به درد فیلمنامه نویس نمی خورد و اگر قرار است مبدل به فیلمنامه شود باید به تصاویری مادی تر تبدیل گردد. توجه كنید:
دویست و سی و پنج تا بچه مردم را پاییدن و معلومات دار كردن و از خان اول گذراندن كار ساده ای نبود ، اما برای آدمی مثل من كه از قفس معلمی پریده بودم هر جایی می توانست بهشت باشد و هر كاری باب میل . این بود كه شال و یراق كردم ، پریدم وسط گود.
مدیر مدرسه ، ص 14
بعد از خواندن این بخش از داستان مدیر مدرسه ، برخیزید و تلاش كنید تا این قسمت را به شكلی نمایشی برای دیگران اجرا نمایید ، به طوری كه آن ها متوجه اطلاعات موجود در این بخش بشوند .
مسلمأ با شكل موجودش امكان پذیر نیست و دلیل آن ذهنی بودن این بخش از داستان مدیر مدرسه است. چنین اطلاعات و توصیفاتی به درد سینما نمی خورد ، یادتان باشد در سینما ما با توصیف مادی روبروییم.
یعنی اگر بگوییم غم روی دل مرد سنگینی می كرد ، یك توصیف ذهنی را بیان كرده ایم كه به درد فیلم نمی خورد. برای آنكه وضعیت مرد را در فیلم نامه بیاوریم باید آنرا به موقعیتی تبدیل كنیم كه قابل اجرا در جلوی دوربین باشد . آیا می توانید این موقعیت را بسازید؟ عجله نكنید! برای این كار فرصت زیادی دارید .
برای اینكه توصیف مادی و اتفاقات قابل ثبت توسط دوربین را بهتر دریابید بهتر است داستان كوتاهی را برای خواندن انتخاب نمایید .
برای این كار به سراغ نویسندگانی بروید كه در داستانهایشان توصیفات مادی جلوه بارزتری دارد و خصوصیات شخصیت را در عمل تعریف می كنند . نویسندگانی همچون ارنست همینگوی ، ویلیام فاكنر ، ریموند كارور ، غلامحسین ساعدی ، هوشنگ گلشیری ، شهریار مندنی پور ، عباس معروفی و ....
| بوي روز اول مهر را هنوز هم به روشنی حس ميکنم. آنقدر که باز کردن هيچ پنجرهاي در دنيا ، نتوانسته آن را از روانم پاک کند. | |||||
|
موسسه سینمایی نیایش فیلم اصفهان
آماده خریداری فیلم نامه های کوتاه
( حداکثر ۱۰ دقیقه ) در زمینه های آموزشی - اجتماعی
- روانشاختی - آداب ورسوم اقوام - وکودکان ونوجوانان
می باشد .
جهت اطلاعات بیشتر با شماره ۰۹۱۳۲۶۷۸۱۶۴
تماس حاصل نمائید.
ترجمه: دکتر هومن خليقي 1
8 ورزش ضداسترس
اين روزها اکثريت قريب به اتفاق آدمها تحت استرس هستند و گاهي با عصبانيت، گاهي با دوش آب سرد و گاهي هم با خوردن زياد غذا، با استرسشان مقابله ميکنند. اما روشي که از همه بيخطرتر و سالمتر است، ورزش کردن است؛ به خصوص نوع خاصي از حرکات ورزشي که حرکات کششي است. اين هفته با 8 حرکت کششي که براي کاهش استرس مفيدند، آشنا ميشويم...
روي پهلوي خود دراز بکشيد در حالي که از آرنج خود براي متعادل نگه داشتن بدنتان استفاده ميکنيد. با استفاده از بازوي ديگر، به آهستگي پاي خود را به سمت باسن خود بکشيد و هر دو زانوي خود را با هم نگه داريد و به سمت پايين خم کنيد. حالا جهت خود و پاهايتان را عوض کنيد.
2
پاي چپ را روي زانوي راست گذاشته، دستان خود را زير زانوي راست بگذاريد و آن را به طرف خود بکشيد، در حالي که بالاتنه خود را شل کردهايد. سپس پاها را عوض کنيد.
3
از ناحيه دستها و زانوان، روي زمين قرار بگيريد و زانوي چپ را روي زمين قرار دهيد به طوري که در سمت داخلي دست چپ و راست قرار گيرد. حال، پاي چپ خود را به پشت خود ببريد و آن را صاف کنيد و اگر ميتوانيد به سمت جلو خم شويد و ساعدهاي خود را روي زمين قرار دهيد.
4
با زانوهاي خميده روي زمين دراز بکشيد. پاي خود را صاف کنيد و به آهستگي به سمت خود بکشيد تا در پشت رانتان احساس کشش کنيد. کمي زانوي خود را خم کنيد و با دست، ساق ران و مچ پاي خود را بگيريد و پا را عوض کنيد.
5
روي زمين بنشينيد در حالي که کف دو پا را به هم چسبانده و ميفشريد. شکمتان را تو نگه داريد. تا آنجا که کشش سبکي را در قسمت رانهاي خود احساس کنيد، به جلو خم شويد.
6
روي زمين دراز بکشيد، زانوهايتان را به سمت قفسهسينه بکشيد و دستان خود را روي زانوهايتان بگذاريد و به آرامي ناحيه لگن را به کف زمين فشار دهيد.
7
روي زمين دراز بکشيد، پاي راست را روي زانوي چپ قرار دهيد. با استفاده از دست چپ، به آرامي زانوي راست را به سمت زمين بکشيد تا ستون مهرهاي شما در يک حالت پيچش قرار گيرد. بازوي چپ را راست نگه داريد و لگن و شانهها روي زمين باشند. حالا جهت را عوض کنيد.
8
روي دو دست و دو زانو قرار گيريد، پاهايتان را صاف کنيد اما همچنان آنها را کمي خميده نگه داريد. به آرامي، يک يا هر دو پا را به زمين فشار دهيد، پشت را صاف کنيد و شکم را به سمت داخل فشار دهيد.
9 پاي راست را بهصورتي روي زمين قرار داده و از ناحيه زانو و لگن خم کنيد که ساق و ران، زاويه 90 درجه بسازند. حالا پاي چپ را از پشت خم کرده روي زمين قرار دهيد و براي کشش در عضله جلوي ران چپ، پاي راست خود را به سمت جلو متمايل کنيد تا کشش را در جلوي ران چپ خود احساس کنيد.

|
|
|
|||||||
|
« عید سعید فطر پیشاپیش بر همگان مبارک باد »
صدای پای عید می آید و دل مومن بر سر دو راهی آمدن عید رمضان و رفتن ماه رمضان بلا تکلیف است، از آمدن آن یک دل شاد باشد یا از رفتن این یک محزون؟ عید فطر پاک ترین و عیدترین عیدهاست چرا که پاداش یک ماه عبادت و شست و شوی جان در نهر پاک رمضان است.
رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نوبا جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است. بناست که رمضان با سحرها و افطارهایش، با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم، اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم، عید فطر عید ما نیست. از این روست که در دعای قنوت نماز عید فطر می خوانیم: اسئلک بحق هذاالیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلی الله علیه و اله ذخراً و مزیداً “از تو خواهم به حق این روز که آن را برای مسلمانان عید قرار دادی و برای محمد و آل او ذخیره و فزونی ساختی.” |
||||||||
![]() |
||||||||
|
عید فطر ضیافتی است برای پایان این میهمانی ! عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست ! عید فطر قبولی انفاقهای به قصد قربت است ! عید فطر پایان نامه دوره ایثار و گذشت است !
|
|
|||||||
| دو گرسنه اند که سیر نمی شوند،گرسنه ی علم و گرسنه ی مال. حضرت محمد(ص) روزگار حسود، از همه ی مردم سیاه تر است. امام علی (ع) |
در خصوص کشمکش پیش از این توضیحات زیادی ارايه شده است، اما از آنجا که این عنصر نقشی حیاتی و چشمگیر در ساختار یک فیلمنامه و جذب مخاطب دارد جایز است وقت بیشتری روی آن گذاشته شود

درگیری، اراده و قاطعیت قهرمان
در خصوص کشمکش پیش از این توضیحات زیادی ارايه شده است، اما از آنجا که این عنصر نقشی حیاتی و چشمگیر در ساختار یک فیلمنامه و جذب مخاطب دارد جایز است وقت بیشتری روی آن گذاشته شود. همانطور که قبلاً گفته شد اختلاف نظر، تضاد، کشمکش یا درگیری همواره موقعیت مناسبی ایجاد میکند تا نویسنده بتواند به اهداف خود در طراحی داستان، معرفی شخصیتها، علایق، خواستهها و دیدگاه آنها و بهطور کلی صحنهپردازی دست یابد.
کشمکش منجر به بحران میشود و این بحران گسترش یافته و به نقطهي اوج میرسد و همهي اینها فرصتی مناسب در اختیار نویسنده قرار میدهد تا او بتواند همهي ابعاد شخصیتهای داستان را به مخاطب بشناساند، اطلاعات داستانی را مطرح کند و قصه را به شکل زیبایی پیش ببرد. میدانیم که کشمکش انواع و حالات گوناگوني دارد؛ از جمله کشمکش با خود، با دیگری، با محیط و اجتماع، با طبیعت و با نیروهای نامیرا و شیاطین، اجنه و ارواح. گاهی نویسندگان کمتجربه در بهکارگیری کشمکش درست عمل نمیکنند.
آنها اغلب گمان میکنند كه چون شخصیتهای متضادی را وارد قصهی خود کرده و در کنار هم قرار دادهاند پس قصه و فیلمنامهشان دارای کشمکش است. وقتی کشمکش شکل کمرنگ و بیرمق یا خستهکنندهيی دارد در واقع نویسنده نتوانسته شخصیتهای مناسبی برای این منظور انتخاب کند، به همین دلیل در داستانش ستیز و تقابل ضعیف است به گونهيی که نیروی مثبت و منفی تأثیری بر هم ندارند یا درگیری و کشمکش مهمی بین آنها رخ نمیدهد آنچنان که به نظر میرسد داستان درجا میزند. بدیهی است که در این صورت با ماجرایی کسالتبار روبهرو خواهیم بود.
میتوان گفت در چنین شرایطی پروتاگونیست و آنتاگونیست دايماً روی دایرهيی به گرد خویش میچرخند و به جای آنکه درگیریِ شخصیتهای مثبت و منفی قصه به کنش و واکنش منجر شود، عملاً به گفتوگوی بیحاصلی بدل میشود که فقط حجم فیلمنامه را افزایش میدهد.
در حالتی که داستان از حرکت باز میایستد و به تکرار جزيیات میپردازد، اغلب یا قهرمان قصه ضعیف است و توانایی لازمه را برای یک کشمکش جدی ندارد یا برای رسیدن به هدفش مصمم نیست و قاطعیت ندارد.
در اینگونه مواقع قهرمان و شخصیت محوری از هدفی که دارد حرف میزند اما برای رسیدن به آن هدف دست به عمل مهم و مؤثری نمیزند. البته حالت مذكور را نباید با مواردی که در آنها فیلمنامهنویس بهعمد شخصیتی مردد انتخاب میکند و تردید و دودلی یکی از ارکان و بناندیشههای کار او را تشکیل میدهد، اشتباه گرفت.
کشمکش باید به صورتی باشد که در طول نمایش یا داستان گاهی شخصیت مثبت بر شخصیت منفی غلبه کند و گاه شخصیت منفی بر شخصیت مثبت. به این شکل مخاطب نمیتواند ادامهي داستان را از قبل حدس بزند و این حالت میتواند بهترین حالت درام باشد.
در این شکل مخاطب نگران شخصیت اصلی شده و وادار ميشود با دقت بیشتری ماجرا را پیگيري كند؛ مخاطب صحنهها را پیشبینی میکند اما پیشبینیهايش اغلب نادرست از آب درمیآیند و در واقع نویسنده و خالق اثر، او را به چالش میکشند. در این وضعیت صحنهها و وقایعی که او میبیند
- یا میخواند - برایش تازگی خواهند داشت و انگیزهي بیشتری در او ایجاد شده که مابقي داستان را دنبال كند. اما کشمکش به این مفهوم نیست که همواره در پایان لازم باشد یکی از طرفین نابود و حذف شوند، بلکه گاهی در نهایت به صلح و سازش و درک متقابل از هم نيز منتهی میشود.
یک مدیرِ بداخلاق در کنار یک کارمند حساس، فرماندهی خشک و خشن با رفتار و اخلاقی ماشینی در کنار نویسنده یا شاعری که باید دورهي سربازیاش را تحت فرماندهی او بگذراند، پدر و فرزندی که متعلق به دو نسل متفاوتاند، دو روحیه و جهانبینی متضاد دارند و دچار تضاد و درگیری با هم شدهاند، دختر و پسری جوان يا زن و شوهری که با هم مشکل پیدا کردهاند، دو همکار يا دو پلیس با روشهایی متفاوت و متضاد ...؛ اینها نمونههایی از کشمکش هستند که در انتها میتوانند به درک متقابل از هم برسند.
در فیلم «جهنم در اقیانوس آرام»1 شاهد آن هستیم که دو سرباز از دو جبههي متضاد در جزیرهيی دورافتاده با هم روبهرو میشوند.
در طول فیلم هر یک سعی میکند دیگری را به اسارت و سلطهي خود درآورد؛ گاهی طرف اول موفق میشود و گاه طرف دوم، در حالی که آنها تنها ساکنین جزیره هستند و در نهایت به این نتیجه میرسند که اگرچه از دو جبههي مختلفاند و تضادهای آشکار و پنهان زیادی با هم دارند و حتی زبان یکدیگر را نمیدانند اما برای ادامهی بقا به هم نیاز دارند. معمولاً به اینگونه قصهها، قصههای دو نفره گفته میشود.
در این حالت نیرویی باعث جذب شخصیتها به هم شده و آنها را در کنار یکدیگر نگه میدارد در حالی که همزمان یک نیروی قوی مانع از ایجاد سازش و آرامش بین آنها ميشود. این قصهها بر اساس جاذبه و دافعه شکل میگیرند و جلو میروند. وجه اشتراک شخصیتها و نیازشان به هم است که آنها را در کنار یکدیگر نگه میدارد.
تضاد و اختلاف آنها برای ایجاد کشمکش و جذابیت یک امر ضروری در داستان است اما آنها میتوانند بر هم تأثیر گذاشته و یکدیگر را متحول كنند.
نکتهي مهم در اینگونه مواقع آن است که جذابیت و کشمکش بین دو شخصیت در حد تعادل باشد، چرا که اگر جذابیت قویتر باشد شخصیتها خیلی زود به هم میرسند و در نتیجه درام شکلی ضعیف به خود میگیرد و به سرعت نیز پایان مییابد. اگر تضاد قویتر باشد نیز شخصیتها در کنار هم نمانده و از هم دور میشوند یا رفتارشان منطق روشنی نزد مخاطب پیدا نمیکند و مخاطب در این حالت متحیر میشود که آنها چرا این همه مشقت را تحمل کرده و در کنار یکدیگر میمانند!؟
برای ایجاد تضاد باید مانعتراشی کرد، اما مانع نه باید آنقدر قوی باشد که شخصیتها نتوانند به هیچ شکل آن را از سرِ راه بردارند و نه باید آنقدر ضعیف که به سرعت به صلح و سازش یا تسلیم شدن نیروهای درگیر بینجامد.
چرا قهرمان نبايد شکست بخورد؟
اگر قهرمان بیآنکه به نکتهی مثبتی دست یافته باشد شکست را بپذیرد و تسلیم شود، در آن صورت فیلمنامهی شما از لحاظ محتوایی دچار مشکل خواهد شد. فرض کنیم فیلمنامهتان شخصیتی دارد که میخواهد با تلاش و کوشش وارد دانشگاه شود و به ادامهي تحصیل بپردازد.
او خود را برای شرکت در کنکور آماده میکند، وقت زیادی روی این کار میگذارد، در کلاسهای مربوطه شرکت میکند، از سرگرم شدن به کارهای بیارزش اجتناب کرده و تمام وقت خود را برای رسیدن به هدفش صرف میکند. زمان کنکور فرا میرسد اما او در جلسهي امتحان نمیتواند به سؤالات آنگونه که باید پاسخ دهد و در نتیجه رد میشود.
اگر فیلمنامه را به این شکل به پایان برسانید، ممکن است بخشی از واقعیت را نشان داده باشید اما در آن صورت چه فکری را به مخاطب خود منتقل کردهايد؟ این که کار و تلاش بیفایده است چرا که در هر حال امکان شکست وجود دارد؟! مسلماً هیچ فرد عاقلی از چنین فکری استقبال نخواهد کرد و شما به عنوان نویسنده رسالت خود را به درستی انجام ندادهاید.
پس باید قصه را به شکل دیگری به پایان برسانید. ممکن است لازم باشد با همهي تلاشی که شخصیت در طول قصه داشته او را با شکست روبهرو سازیم. در این صورت او باید حتماً از این شکست تجربهي ارزشمندی کسب کرده و به دیدگاه تازهيی برسد به گونهيی که زهرِ شکست او گرفته شود و حسی از موفقیت و رسیدن به نقطهيی ارزشمند در آن وجود داشته باشد.
نویسنده میتواند با پررنگ کردن این تجربهی مثبت و دیدگاه ارزشمند، این شکست ظاهری را به موفقیتی برای شخصیت تبدیل کند؛ براي مثال ممکن است شخصیت در طول مسیری که طی میکند به این نتیجه برسد که همهی زندگی در کنکور خلاصه نمیشود، بلکه برای رشد و پیشرفت در زندگی و رسیدن به جایگاهی ارزشمند میتوان از درهای دیگری نيز عبور کرد.
همانطور که «ارسطو» معتقد بود، سقوط تراژیک قهرمان یک شکست کامل نیست. ممکن است این سقوط حتی در پایانِ نمایش منجر به مرگش شود، اما او قبل از مرگ به یک باور جدید و آگاهی دست یافته و به یک کشف ارزشمند رسیده است.
خرد و شعور او رشد یافته و به همین دلیل سرنوشت خود را میپذیرد و آن را شاید حتی از سرِ انصاف بداند، چرا که اگر سقوط کرده به دلیل آن بوده که خود شخصیتی کامل و بیعیب و نقص نداشته است.
به همین دلیل حتی در تراژدی هم در پی شکست و مرگ قهرمان به پوچی نمیرسیم، بلکه آن چه همراه با غم شکست یا مرگ قهرمان به مخاطب منتقل میشود احساس لذتبخش آگاهی و دانایی است؛ لذت خوشایند رسیدن قهرمان به دیدگاهی نو و تازه .
1- جان بورمن، 1968




